مسکوت

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر !..

مسکوت

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر !..

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

از تمام تو برایـ م تنها یک دم و بازدم، "الهی شکر" باقی مانده ..
خیلی تند تند هم بگم که ؛
نشسته بودیم یه جا یکی بمون گفت شما باس بری بزرگ شی !
دیدیم که خب هم اینکه بد بیراه نمیگه، هم اینکه چاره دیگه ای هم نداشتیم اصن !
کوچیک بودیم دیگه، باس بزرگ میشدیم ! حتمنی !
پَ پا شدیم رفتیم .. رفتیم که بزرگ شیم !
بعدش داشتیم بزرگ می شدیم هی همینطووووری بزرگ می شدیم هی به خیالمون ..
که یهو از یکی دیگه شنیدیم که زیادی بزرگ شدیم انگار !
بعد نگو اصن بزرگ نشده بودیم که ! بزرگمون کرده بودند فقط ..
هیچی دیگه ..دیدیم بدتر شد که اینجوری .. گندش درومد که :|
با خودمون گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم .. ما نمی خواستیم اینجوری شه به مولا !
کنف شده بودیم خیلی .. ناامید .. یه کمی هم خسته دل!

پَ بی صدا پیچیدیم و رفتیم .. رفتیم یه جایی که فقط خودمون بودیم و خودمون و ..
زدیم خودمون رو شیکوندیم ..
شیکوندیم و هی شیکوندیم تا کوچیک کوچیک شیم باز ..
.
.
.
خب انگار اینجوری بهتر شده.
مدتیه دارم خودم رو از خودم دور نگه میدارم ! و بینمون فاصله میندازم !
تو همین مدتی! گاهاً بر اثر یه سری اتفاق ها .. نوشته ها و آدم ها ! فاصله ی خودم با خودم کم میشه !
این کم شدن فاصله بین خودم و خودم یه لذت خاص و خوبی داره ..

[با مثال شاید بهتر منظورم رو برسونم !]
مثل احساس لحظه ای عاشقی با خوندن یک نوشته ی ناب !
یا احساس لحظه ای هر چیز دیگه ای ..
احساس لحظه ای شاد بودن
احساس لحظه ای قوی بودن 
یا ...
خیلی احساسای دیگه ای که یا اسمشون رو بلد نیستم یا که الان یادم نیست !

هر جوری که قبلا بودی و دیگه نیستی !
هر احساس که قبلاً داشتی و الان نداری !

احساسات قدغن شده 
گم شده
تبعیدی
و یا خاکسپاری شده !

.
.
.
مسکوت


........:: أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؟ ::........

هیچوقت دلـ م نخواسته که قلنبه سلنبه بنویسم ! هیچ طور !
اما همیشه دلـ م خواسته که قلنبه سلنبه آواز بخونم ! شجریان طور !
و شاید روزی بتوانم قلنبه سلنبه بنوازم ! لطفی طور !
.