مسکوت

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر !..

مسکوت

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر !..

هرتکی که نیست .. باید بلد باشی که دو دو تا میشه چهارتا !

۰۱:۱۹
میدونی؟
فک کنـ م باید رهات کنـ م
[یادمه که رها بودی، همیشه رها بودی .. از همون اولِ اول]
حتی ذره ای ازت را این بارِ زندیگـ م! واسه خودم نخواسته بودم ..
هر چی که بودی .. خودت بودی .. یعنی خودت خواسته بودی که بودی !
بی هیچ اصراری .. انتظاری .. یا ...
دلچسب ترین بودنی که به عمرم چشیدم همین بودن زپرتی و فکستنیِ تو بود ..
و البته دلچسب ترین تویی که نچشیده ام هم !
بودی!؟ نبودی!؟ نمیدونم هنوز!
.
.

واسه همینا رهات نمیکردم و نکرده بودم و و واسه همیناست که باید رهات کنم حالا !
معلومه ! خودتم خوب میدونی که اگه حالا رهات نکنـ م ..
[حواسـ م هست که از اولِ اولش رها بودی ..]
اگه حالا رهات نکنـ م ..
اگه الان از ذهن بی صاحابـ م بیرونت نکنـ م
بعدن خودت دست به کار میشی ..
اون موقع به زور و زخم ..

اینجوری بهتره .. راحت تره !
خودت که بخوای خودت رو رها کنی ..
کلی دردسر داره .. مصیبت داره .. مکافات داره .. شلوغ پلوغ میشیم .. از کار و زندگی میفتیم ..
کی حوصله اش رو داره باز؟ هیچ کدوم ..
.
.

اگه حالا رهات نکنـ م ..
[حواسمه که همیشه رها بودی ! یادمه ..]
کم کم گُم میشـ م لا به لای آدمای       ! آدمای       ! همین آدمای خالیِ زندگی ات ..
اونوقت مـ ن هر چی هی نگات کنـ م نمی بینیم؛ کی حوصله اش رو داره باز هی نبینیم؟
اونوقت مـ نه همه چیزت باز میشه هیچ چیزت ؛ بابا بیخیال ! کی دل و جونش رو داره دوباره از همه چیز بشه هیچ چیز!
اونوقت میشم گذشته ات .. کیه که دوست داشته باشه از گذشتش حرف بزنه؟
اونوقت دیگه نه دستِ مـ نه، نه دست تو ..

مدلشه ! مدل دنیا و روزگار و آدمااش ..
نه آدمی که تو بخوای باشی یا بشی !
آدمی که بقیه اند
تو که فوق العاده ای !
هستی؟! فوق العاده بودی ! بودی!؟ نمیدونـ م !
.
.

باید رهات کنـ م ..
قبل ازینکه اون حس دلچسبه رو ازم بگیرند ..
حالا هر چقدر هم که فوق العادی باشی ! مگه چیکار می تونی بکنی؟ هیچی ..
فقط تماشا .. تماشا و تماشا .. لابد با چشمانی محزون و نمناک و غمگین و کوفت و فلان و بهمان و گمشو بابا ! مرده شور این چشما و و نگاها و حرفای توی نگاها و مزخرفات دیگش رو ببرن ! البته خُب به جز تو عزیزم !
هر دفعه هم از یکم عقب تر .. هی بیشتر عقب تر .. نزدیکتر به دور ..
که گَرد روح مُردم کمتر بشینه به روح و جانـ!ـت .. این از کجا اومد؟ یادم نیست دقیقاً !
جان!؟ آهان ! جاان !
آخه نزدیکی هم ترس داره هم حساب و کتاب .. هرتکی که نیست !


باید رهات کنـ م که اگه آدماش مـ نو از یادت نبرن روزگارش قطعاً میبره ..
اون!! اگه نگیره .. کار میگیره ! مشغله اگه نگیره بچه میگیره ! بچه نگیره حتماً اونکه بهش میگین       میگیره !
اونم اگه نگیره لا به لای این سختیا و دربه دریا و دهن سرویسیا بالاخره گم و گور میشـ م ..
کیه که بخواد دوباره پیدام کنه!؟!
اصن وقتی بی اعصاب از همه ی عالم باشی مـ نو کجای دلت بذاری که نیستیم رو !
ببین آدم تا وقتی هست هست .. اگر نباشه که نشون بده که هست .. اگه نباشه که خودش رو حفظ کنه واست .. میره از یاد و باد و ماد و اینا و اونا و لا لای لای ... 
از دست میده و از دست میره ..

خلاصه که باید رهات کنـ م ..
چون مـ ن موندم و خودم و زندگی هم که جریان داره و ادامه میده و میره جلو هی و گُنده مُنده میشه و سخت تر .. همه چیز رو میخوره و همه کس رو میخوره و میره جلو !
همه چیز و همه کس رو تیکه پاره میکنه و میخوره و هضم و میکنه و بعدم دفع میکنه و ادامه میده تا که جریان داشته باشه
و یه مـ نه تیکه پاره به درد بخورتر از یه مـ نه دفع شده ست ..

+ میدونی ازون روزی که این مزخرفات رو نوشتـ م چقـــــدر وقته که رها شدی!؟ حساب کنی میگُرخی ! :|
  •  يكشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۱۹

روزگاری که می گذرد

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
مسکوت


........:: أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؟ ::........

هیچوقت دلـ م نخواسته که قلنبه سلنبه بنویسم ! هیچ طور !
اما همیشه دلـ م خواسته که قلنبه سلنبه آواز بخونم ! شجریان طور !
و شاید روزی بتوانم قلنبه سلنبه بنوازم ! لطفی طور !
.