مسکوت

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر !..

مسکوت

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر !..

میدونی؟
فک کنـ م باید رهات کنـ م
[یادمه که رها بودی، همیشه رها بودی .. از همون اولِ اول]
حتی ذره ای ازت را این بارِ زندیگـ م! واسه خودم نخواسته بودم ..
هر چی که بودی .. خودت بودی .. یعنی خودت خواسته بودی که بودی !
بی هیچ اصراری .. انتظاری .. یا ...
دلچسب ترین بودنی که به عمرم چشیدم همین بودن زپرتی و فکستنیِ تو بود ..
و البته دلچسب ترین تویی که نچشیده ام هم !
بودی!؟ نبودی!؟ نمیدونم هنوز!
.
.

واسه همینا رهات نمیکردم و نکرده بودم و و واسه همیناست که باید رهات کنم حالا !
معلومه ! خودتم خوب میدونی که اگه حالا رهات نکنـ م ..
[حواسـ م هست که از اولِ اولش رها بودی ..]
اگه حالا رهات نکنـ م ..
اگه الان از ذهن بی صاحابـ م بیرونت نکنـ م
بعدن خودت دست به کار میشی ..
اون موقع به زور و زخم ..

اینجوری بهتره .. راحت تره !
خودت که بخوای خودت رو رها کنی ..
کلی دردسر داره .. مصیبت داره .. مکافات داره .. شلوغ پلوغ میشیم .. از کار و زندگی میفتیم ..
کی حوصله اش رو داره باز؟ هیچ کدوم ..
.
.

اگه حالا رهات نکنـ م ..
[حواسمه که همیشه رها بودی ! یادمه ..]
کم کم گُم میشـ م لا به لای آدمای       ! آدمای       ! همین آدمای خالیِ زندگی ات ..
اونوقت مـ ن هر چی هی نگات کنـ م نمی بینیم؛ کی حوصله اش رو داره باز هی نبینیم؟
اونوقت مـ نه همه چیزت باز میشه هیچ چیزت ؛ بابا بیخیال ! کی دل و جونش رو داره دوباره از همه چیز بشه هیچ چیز!
اونوقت میشم گذشته ات .. کیه که دوست داشته باشه از گذشتش حرف بزنه؟
اونوقت دیگه نه دستِ مـ نه، نه دست تو ..

مدلشه ! مدل دنیا و روزگار و آدمااش ..
نه آدمی که تو بخوای باشی یا بشی !
آدمی که بقیه اند
تو که فوق العاده ای !
هستی؟! فوق العاده بودی ! بودی!؟ نمیدونـ م !
.
.

باید رهات کنـ م ..
قبل ازینکه اون حس دلچسبه رو ازم بگیرند ..
حالا هر چقدر هم که فوق العادی باشی ! مگه چیکار می تونی بکنی؟ هیچی ..
فقط تماشا .. تماشا و تماشا .. لابد با چشمانی محزون و نمناک و غمگین و کوفت و فلان و بهمان و گمشو بابا ! مرده شور این چشما و و نگاها و حرفای توی نگاها و مزخرفات دیگش رو ببرن ! البته خُب به جز تو عزیزم !
هر دفعه هم از یکم عقب تر .. هی بیشتر عقب تر .. نزدیکتر به دور ..
که گَرد روح مُردم کمتر بشینه به روح و جانـ!ـت .. این از کجا اومد؟ یادم نیست دقیقاً !
جان!؟ آهان ! جاان !
آخه نزدیکی هم ترس داره هم حساب و کتاب .. هرتکی که نیست !


باید رهات کنـ م که اگه آدماش مـ نو از یادت نبرن روزگارش قطعاً میبره ..
اون!! اگه نگیره .. کار میگیره ! مشغله اگه نگیره بچه میگیره ! بچه نگیره حتماً اونکه بهش میگین       میگیره !
اونم اگه نگیره لا به لای این سختیا و دربه دریا و دهن سرویسیا بالاخره گم و گور میشـ م ..
کیه که بخواد دوباره پیدام کنه!؟!
اصن وقتی بی اعصاب از همه ی عالم باشی مـ نو کجای دلت بذاری که نیستیم رو !
ببین آدم تا وقتی هست هست .. اگر نباشه که نشون بده که هست .. اگه نباشه که خودش رو حفظ کنه واست .. میره از یاد و باد و ماد و اینا و اونا و لا لای لای ... 
از دست میده و از دست میره ..

خلاصه که باید رهات کنـ م ..
چون مـ ن موندم و خودم و زندگی هم که جریان داره و ادامه میده و میره جلو هی و گُنده مُنده میشه و سخت تر .. همه چیز رو میخوره و همه کس رو میخوره و میره جلو !
همه چیز و همه کس رو تیکه پاره میکنه و میخوره و هضم و میکنه و بعدم دفع میکنه و ادامه میده تا که جریان داشته باشه
و یه مـ نه تیکه پاره به درد بخورتر از یه مـ نه دفع شده ست ..

+ میدونی ازون روزی که این مزخرفات رو نوشتـ م چقـــــدر وقته که رها شدی!؟ حساب کنی میگُرخی ! :|
یه وقتایی هول ورم میداره که آخه مـ ن بین این همه آدم چیکار میکنـ م !
یه وقتایی هم ازون بدتر ! هول ورم میداره که اصلاً اینجا چیکار میکنـ م !

اون موقع که قید همه چیز و همه کس رو زدم و گفتم طوری نیست خودم میسازمش !
فکر زخم و حرف مردم رو نکرده بودم !

خیلی چیزها رو قراره یه روزی تلافی کنم ! البته خُب هیچوقت قرار نیست موعدش برسه ..

تجربه اونه که کسب میشه .. نه؟
اما احساس خرج شدنیه، تموم شدنیه، خشک شدنیه !

اتفاقاً عکست تنها چیزیه که میتونـ م نشون همه بدم و بنازمش !

یا مثل قدیمیم .. یا نه، همه چیز عوض شده !
مثل قدیم یعنی مهم بودن خیلی چیزهای کوچیک و مسخره ..
و همه چیز یعنی همون چیزهای کوچیک و مسخره !

ایشان در جایی می فرمایند: مال اگر هست .. که نیست ! مال مردم است ...

اگه میخوای کسی رو به موفقیت برسونی ..
اول از همه باید با خودش مبارزه کنی و خودش رو شکست بدی !

به هر حال بعضی چیزا ..
هر چقدر نامفهوم .. هر چقدر سخیف و سطحی و هر چقدر مزخرف !
باید نوشته بشند تا تا فکر و ذهنمون از شرشون خلاص شه !

+ حرف مال دله !
همینجوری و سکوت دیگه افاقه نمیکنه 
باید بگی درد دارم چون. مریضـ م چون.
اگه یه لبخند ملیح هم چاشنیش کنی که چه بهتر !

میخندم تا دنیا به روش بخنده ..
دنیا که به روش نمیخنده البته ! اما خب خودش شاید خندید ..

خودم را به خدا به سراب میبازم .. ریخته ام بهم

مامان نگا کن مـ نو .. یه دیقه ببین اینوروو .. : ) / لیریک /

نوشتن با فاصله رابطه مستقیم داره ..
را له با طه فا ره دا ..

گاهی وقت ها هم خسته از کلنجار با افکار خویش
لب هایش را به یک سمت : ) جمع میکند و رو به آسمان میگوید: نکنه تو هم نمیفهمیـ م؟ 

گاهی وقتا خودت هم نمیدونی که چقــــــدر گریه داری ..

دیگه نمیشه یه کلمه نوشت: بیااا .. و ارضا شد !
باید تیکه پاره اش کرد انگار ..

نشاشیده ام و شبم که درااااز ...

خوبیـ م اینه که خوب تموم میشـ م ..
بدیـ م هم اینه که زیادی خوب شروع میشـ م .. 

یه صبر ازم مونده فقط .. بیا اونم ازم بگیر !.. / لیریک /

+ ما را سفری دور و دراز گاید ..
مسکوت

........:: أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؟ ::........

هیچوقت دلـ م نخواسته که قلنبه سلنبه بنویسم ! هیچ طور !
اما همیشه دلـ م خواسته که قلنبه سلنبه آواز بخونم ! شجریان طور !
و شاید روزی بتوانم قلنبه سلنبه بنوازم ! لطفی طور !
.